تبلیغات
پسر آریایی
قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای

پسر آریایی
دل وقتی مهربونه شادی میاد می‌مونه خوشبختی از رو دیوار سر می‌كشه تو خونه
نویسندگان
پیوندهای روزانه

با درخت پیر قهر نکنید

درخت

کلاغ شروع کرد به غار غار کردن، درخت پیر گوشهایش را گرفت و با صدایی لرزان گفت: هیس.... آرام باش. آواز نخوان. سرم درد می گیرد... حوصله ندارم...  کلاغ ساکت شد و آرام روی شاخه نشست.

دارکوب نشست روی شاخه ی دیگر و شروع کرد به نوک زدن و تق تق کردن. درخت پیر شروع کرد به ناله کردن و گفت نه نه نزن. خواهش می کنم نوک نزن. من طاقت ندارم... اعصاب ندارم... زود خسته می شوم... دارکوب ناراحت شد و رفت.

پرستو دوستانش را دعوت کرده بود به لانه اش، که روی یکی از شاخه های درخت پیر بود. درخت پیر تا دوستان پرستو را دید، گفت: خواهش می کنم سر و صدا نکنید من می خواهم بخوابم... مریضم ... حوصله ندارم... پرستو هم از درخت پیر دلگیر شد.

غرزدن و زود خسته شدن درخت پیر، کم کم همه ی پرندگان را ناراحت کرد. پرنده ها یکی یکی با درخت پیر قهر کردند و رفتند و فقط کلاغ پیش او ماند. کلاغ، از بقیه ی پرنده ها باوفاتر بود و درخت پیر را خیلی دوست داشت. او یادش می آمد که از زمانی که یک جوجه کلاغ بود روی شاخه های همین درخت زندگی کرده بود. یادش می آمد که چقدر همین درخت، که الان پیر و کم حوصله شده است، با او مهربان بود و به او محبت می کرد. به خاطر همین هیچ وقت حاضر نبود از پیش او برود.

کلاغ پیش او ماند اما بدون سر و صدا و وروجک بازی . کلاغ آرام و با حوصله با درخت پیر زندگی می کرد.

یک روز درخت پیر که خیلی دلتنگ شده بود، به کلاغ گفت: دلم برای پرستو و دارکوب تنگ شده است. ای کاش آنها هم مثل تو کمی مهربان بودند و با من قهر نمی کردند. من دیگر پیر شده ام و نمی توانم سروصداهای زیاد را تحمل کنم. نمی توانم مثل قبل، زحمت بکشم و کار کنم. بیشتر وقتها می خواهم بخوابم اما همه ی پرنده ها را مثل تو دوست دارم و دلم می خواهد هر روز آنها را ببینم اما آنها خیلی زود از دست من عصبانی می شوند و با من قهر می کنند.

کلاغ حرفهای درخت پیر را شنید و خیلی غصه خورد او تصمیم گرفت هر طوری شده به بقیه ی پرنده ها یاد بدهد که چگونه با درختان پیر با مهربانی رفتار کنند. کلاغ هر روز با پرنده ها صحبت کرد و از مهربانی های قدیم درخت پیر برایشان خاطرات زیادی نقل کرد.

پرنده ها دوباره دلشان برای درخت پیر تنگ شد و پیش او برگشتند اما از این به بعد وقتی پیش درخت پیر می آمدند آرام حرف می زدند و مراقب رفتارشان بودند تا درخت پیر اذیت نشود. اینطوری دوباره شادی و صفا در بین شاخ و برگ درخت پیر پیدا شد و همه از هم راضی و خوشحال بودند.

 

انسیه نوش آبادی

بخش کودک و نوجوان تبیان




طبقه بندی: قصه كودك، 
برچسب ها: قصه کودک، با درخت پیر قهر نکنید،  
[ جمعه 25 اسفند 1391 ] [ 05:04 ب.ظ ] [ سید محمد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوستای خوبم سلام
من سید محمد ، متولد بهمن 1383هستم و الان دوره پیش‌دبستانی را در مدرسه مفید می‌گذرانم. من مدرسه مفید را خیلی خیلی دوست دارم و به نظر من بهترین مدرسه دنیاست چون مربیهاش خیلی خوب و مهربون و دوست‌داشتنی هستند. و عمو مهرآزما بهترین و مهربونترین مدیر دنیاست.
خوشحالم كه وبلاگ منو می‌بینید لطفا بازم به من سر بزنید.
دوستون دارم

با این دو دست كوچكم
دست می‌برم پیش خدا
با دل پاك و روشنم
دعا كنم دعا دعا
آهای خدا خدا خدا
بشنو دعاهای مرا
دعا برای مادرم
دعا به شادی بابا
به خانه‌ها صفا بده
به جان ما وفا بده
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
گالری تصاویر تماس با ما
E-Mail Someone!
لطفا نظرتونو برام بنویسید خوش آمدید

>
set as your home page

JavaScript Codes

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

كد عكس تصادفی

سایت بهاربیست

قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس